ميرزا حسن حسينى فسايى
100
فارسنامه ناصرى ( فارسى )
شهر فرمود و هر كس را ديدند كشتند و نزديك به هفت هزار نفر از اهل شهر به درجه شهادت رسيدند و هفت هشت هزار نفر دختر و پسر و زنان ماهپيكر را اسير نمودند و در ميان خود خريد و فروخت مىداشتند . . . » ( وقايع سال 993 ) « . . . از امير جلال الدين شاه شجاع روايت كرده كه از جناب مبارزى پرسيدم كه شما هزار نفر را به دست خود كشتهايد در جواب فرمود به هشتصد نفر رسيده است . . . » ( وقايع سال 759 ) « . . . مدت 20 روز لشكر قزلباش در ولايت كاخت به قتل و غارت مشغول بودند و شماره كشتهها از بيست هزار درگذشت و اسيران گرجى از 30 هزار بيشتر به شماره درآمد . . . » ( گفتار اول - وقايع سال 1024 ) « شاه عباس يكى از محرمان خود را به قتل صفى ميرزا مأمور داشت و بهبود خان نامى به اين امر شنيع مأمور گرديد و صفى ميرزا را بكشت . شاه عباس بعد از كشتن صفى ميرزا پشيمان گشت و بهبود خان را به بدترين عقوبتى گرفتار فرمود كه حكم كرد سر پسر خود را بريده به حضور رساند بعد از آنكه سر پسر خود را به حضور آورد شاه عباس از او پرسيد خود را چگونه مىبينى گفت در بدترين حالتى ، پس فرمود بايد خوش باشى كه با پادشاه در يك مصيبت شريك هستى . . . » ( همانجا وقايع سال 1038 ) « شاه عباس بعد از قتل صفى ميرزا دو نفر پسر ديگر خود نواب طهماسب ميرزا و رضا ميرزا را به واهمهاى كه از آنها داشت از حليه بصر عارى نمود » ( همانجا ) « . . . اشرف به جانب اصفهان تاخته ، بعد از ورود سه هزار نفر از علما و بزرگان و رعاياى شهر اصفهان را بكشت . . . دو سه روزى نگذشته كه فتحنامه مهماندوست و شكست اشرف به بختبرگشتگان شيرازى رسيد و اهل شيراز . . . و مردمان ياوهباف و هرزهگوى پيش افتاده در هر كوچه افغانى را يافتند كشتند و دقيقهاى از خلف عهد فرو نگذاشتند و افغانان صبح زود . . . يورش به جانب شهر شيراز انداخته به سه چهار ساعت شهر را مسخر داشته قتل و غارت نموده ، زنها را به اسيرى بردند و خانهها را سوختند ، بعضى دست و پائى زده عيال خود را به بقاع متبركه و خانقاه برده ، نيمجانى درانداخت . . . در اين سال بارانش نمونه طوفان نوح و چندين مرتبه برف آمد كه هر كس از چنگ افغان رست از شدت سرما رخت به آخرت بربست ، بعلاوه قحط و غلا ، فوق العاده گرديد ، هيمه و زغال ناياب بود و بالاى همه دردها ، مرض و با شايع گرديد و آنچه به حساب درآمد بعد از قتلعام نزديك به سى هزار نفر از سرما و و با در سلك خاموشان وادى فنا منتظم شدند : . . . طهماسب قلى خان بر اشرف سلطان حمله برده او را شكست داده نزديك به چهار هزار نفر از سپاه افغان و جماعتى از لشكر رومى كشته گشت . . . و افغانانى كه از افغانستان به ايران آمدند هيچ بازگشت نكردند يا در جنگها كشته شدند يا در بيابانها از تشنگى و گرسنگى بمردند و يا اسير شده به غلامى به فروش رسيدند ، جماعتى بر كشتى نشسته به جانب بحرين و لحسا رفتند . هنوز پياده نگشته به حكم شيخ بنى خالد كشته شدند . . . شيخ محمد حزين نوشته است در مسقط به خداداد خان افغان والى سابق لارستان رسيدم كه به شغل سقائى معيشت مىنمود و اين مكافات مصائبى بود كه بر مردم ايران وارد آوردند و در مدت هفت سال سلطنت نزديك به چهار كرور خلق را كشتند و بهترين ممالك آن را خراب